تبليغاتX
اینجا خبری از عشق نیست
امروز خدا اینجا نیست
برایمان ساز بزن، ساز تو نغمه زندگی ماست، ساز بزن با همین سرخوشی کودکانه...زندگی ما به ساز تو بسته است...حتی اگر خورشید غروب کند....برایمان ساز بزن

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 1:49 توسط احسان |

چی بگم؟وقتی که دیگه روحی نیست.جانی نیست.
وقتی لیوان آب توی دستت جا نمی گیره
وقتی نفس توی سینه ات آروم نمی گیره
یا خون توی رگهات جریان نمی گیره
وقتی توی قلبت یه ستاره ام نمونده
وقتی چشمات فقط انو نداره
هنوزم داره دنبالش می گرده
وقتی چشمات توی روز روشن ماه رو می بینه
وقتی سینه ات میخواد از درد بازم بگیره
زندگی دیگه به چی می مونه!
زندگی با این همه غم نمی ارزه
وقتی توی دست هات پر از هیچه
دیگه از روح چیزی نمونده
وقتی فردا قراره خاک شه
وقتی جسم خسته زیر آوار زمون تنها مونده
آره!دیگه از این روح داغون هم چیزی نمونده
وقتی همه جا پر غمه
روح غمه
نفس غمه
عشق غمه
آخ!این غمه که داره گردن می زنه
وقتی غم پاشو محکم روی سینه ات گذاشته
بجز تسلیم ازت چیزی نخواسته
چرا گردن نمی ذاری؟دستاتو بالا نگه نمی داری؟
آره بسه!بذار این غم دیگه روحت رو برداره از اینجا ببره
شاید اونجا سفید تر از برف باشه
اما این غم نامرد تورو به غمستون می بره
داغ نیستون رو روی داغات می ذاره

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 23:48 توسط احسان |

 

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای جنگل را بیابان میکنند

دست خون آلود را خود را پیش چشم خلق پنهان میکنند

هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری صوت و کور

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

گفنگو از مرگ انسانیت است

هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند

 

+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 12:26 توسط احسان |

زندگی گردنه ایست

 

که همه پیچ و خم است

 

مثل یک گردنه کوه که تو را خواب کند

 

زندگی ترسیمی است که زوایای خیالین حقیقت را به نمایش دارد

 

زندگی تفسیریست به معنای

 

شکستن

 

لغزش

 

زندگی لبریز است از نیرنگ

 

خیانت و سراب

 

زندگی جام شرنگ تلخیست که به اجبار به کامت ریزند

 

زندگی تجربه ایست که نمی ارزد

 

زندگی نی لبک ایست که در آن میدمی اما نه به میل

 

زندگی کشتی در حال شکستن در موج

 

زندگی بیشه سبزیست

 

از برای گرگان شغالان خوکان

 

که به ضاهر انسان میدرند انسان را

 

ولی انگار حقیقت اینست

 

زندگی مردابیست که تو را میبلعد در خود

 

وقتی که دگر نور نداری در دست

 

زندگی صورتکیست که تورا میخواند

 

اما

 

وقتی که شدی خوب به آن نزدیک و گرفتیش به بر

 

زندگی صورتکیست که تو را میترساند

 

زندگی پیچش تدریجی مرگست زپا تا سر تو

 

زندگی یک تپشست

 

و سپس آهیست

 

آن

... زندگی قصه تلخیست که از آغاز است

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 2:7 توسط احسان |

من و تو از همدیگه نفرت داریم مگه نه ؟

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 0:9 توسط احسان |

مانده ام از مرام این دنیا ، این دنیای فانی که به جز حیله گری و دشمنی هیچ نیست،

دنیایی که به یک تف نمی ارزد .

ولی چه کنیم که اسیر این دنیاییم و به آن د ل بسته ایم .

ما به آن عشق می ورزیم و به آن عادت کرده ایم ،

ولی...

من زندگیم را در گروی یک چیز می دانم ،

 

 

 

اگردر زندگی چشمهایی باشد که به خاطر دردهای ما بگریند ،

زندگی به رنجش می ارزد.

ولی افسوس...

 

ببخشید دوستای خوبم که همیشه با من بودید و من از شما غافل موندم سعی می کنم جبران کنم بازهم ممنون که منو تنها نمی ذارید                       احسان

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 12:44 توسط احسان |

اولین آهنگمون رو می ذارم تا شمام لطف کنید و گوش بدید و نظراتتونو بگید اما خوب کار اول پر ایراده به کمک شما بهتر می شیم

<دانلودEMO >

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 17:20 توسط احسان |

می دونی چیه

آدم بعضی وقتها

اصلاً ولش کن بیخیال...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 21:48 توسط احسان |

سلام آقا جون

روز تولدت همه میگن که زودتر بیای ولی آخه کجا ؟ به خاطر کی ؟ کسانی امثال من ؟؟

واسه چی بگم بیا وقتی میدونم خودم پشتت رو خالی می کنم هرکسی ندونه خودت که ماها رو می شناسی آقا جون دوست ندارم ادای آدم خوبا رو در بیارم آقا جون ماها به تو می نازیم و میگیم که مولامون تویی اما تو چی می خوای به یارایی بنازی که همش بهت بی وفایی میکنند ؟؟

ما اگه موسی بیاد عصاشو می گیریم میدیم به چارلی چاپلین تا یه ذره بخندیم دیگه حرفای نجات بخش تو دل من اثر نمی کنه

به خدا روم نمی شه بگم که بیایی چقدر نشستی به حال من افسوس خوردی چقدر دلت رو شکستم؟؟

اگه به ما نگاه کنی هزار سال دیگه هم نمیای بیخیال ما شو به خودت نگاه کن . نگاه نکن که ما بدیم ببین که خودت خوبیو می خوای بیای فقط دعا کن روزی که اومدی من جلوی تو نایستم که اگه قرار همچین اتفاقی بیفته همین الان جونمو بگیر

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 14:29 توسط احسان |

برو ای دوست،برو ای دختر پالان محبت بر دوش.
دیده بر دیده ی من مفکن و نازم مفروش.
من دگر سیرم، سیر،من به خدا دگر سیرم از این عشق دو پهلوی تو پست،
تف بر ان دامن پستی که تو را پرودست
 
ازین شعر خوشم میومد نوشتم گیر ندیدا من خودم با بهترین دختر دنیا هستم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:14 توسط احسان |